قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1350
تاريخ الفي ( فارسى )
گفتم : چه مىنويسى ؟ گفت : نام دوستان حقّ ، سبحانه و تعالى ، را . گفتم : نام من نوشتى ؟ گفت : نه . گفتم : اگرچه من از ايشان نىام ، اما دوست دوستان اويم و ايشان را دوست مىدارم . در اين حكايت بودم كه فرشتهاى دررسيد و گفت : طومار را از سر گير و نام وى بر سر نويس كه دوست دوستان ماست . و مروى است كه ابراهيم مردى را ديد در طواف كه با او گفت : اى ابراهيم ، درجهء صالحان نيابى تا عقوبت دنيا اختيار نكنى ، و تا در نعمت بر خود نبندى و در محنت نگشايى ، و در عزّت نبندى و در خوارى نگشايى . « 1 » و از سخنان ابراهيم ادهم است كه : طمع در رحمت خدا بايد داشت تا آنكه با بندگان خدا كه ودايع الهىاند در مقام رحمت و مهربانى باشى . و طمع در رشد نبايد كرد با ترك مجالست علما . و سفيان ثورى نيز در اين سال به جوار رحمت حقّ پيوست . و داود بن نصر طايى كه از اقران ابراهيم ادهم و سفيان ثورى بود ، نيز در اين سال وفات يافت . و در اين سال عبد السّلام بن هاشم يشكرى « 2 » در قنّسرين خروج كرد و كار او بالا گرفت . مهدى پياپى به دفع او لشكرها فرستاد و چندين مرتبه عبد السّلام لشكرهاى مهدى را شكست داد تا آنكه آخر الأمر ، كشته شد . و در اين سال ، حسن بن قحطبه با هشتاد هزار كس به غزوهء روم رفت و بسيارى از شهرهاى ايشان را بسوخت و اهل ايشان را بند كرد . و هم در اين سال ، يزيد بن أبى اسيد سلّمى از راه باب قاليقلا به جنگ روم رفت و غنايم بسيار آورد . و در اين سال ، شخصى عبد القهّار نام در جرجان با طايفهاى بسيار خروج كرد و لباس سرخ شعار خود ساخت و ايشان به « محمّره » مشهور شدند و شروع در افساد نمودند . پس عمرو بن علا ، كه والى طبرستان بود ، بعد از محاربات بسيار او را با اصحابش به قتل رسانيدند .
--> ( 1 ) . قصهء انتباه و انقطاع ابراهيم ادهم از دنيا و تعلّقات دنيوى ، داستان بودا را به خاطر مىآورد ، و چون بلخ ، زادگاه ابراهيم ادهم ، از مراكز قديم آيين بودا بوده است ، حكايت توبهء ابراهيم را از داستان بودا برساختهاند ، ولى استاد دكتر زرّينكوب ضمن رد اين نظريه ، از قول زئير ، محقّق انگليسى ، مىنويسد : « آنچه بودا را وادار به ترك تعلّقات كرد و به جستجوى نور حكمت برانگيخت ، مشاهدهء پيرى ، بيمارى ، و مرگ بود كه پدرش وى را از شناخت آنها بر كنار نگهداشته بود ، در صورتى كه محرّك ابراهيم در ترك تعلّقات ، عبارت بود از آنچه وى آن را نداى غيبى مىپنداشت ؛ صداى هاتف يا اشارات خضر . » ؛ - جستجو در تصوف ايران ، ص 32 . در هر حال از مجموعهء آراى تذكرهنويسان در خصوص علت رويكرد ابراهيم ادهم از امارت به امور باطن و زهد ، چنين مستفاد مىشود كه بر اثر ظهور بعضى اكتشافات غيبى و تنبّهات معنوى ، دست از دنيا كشيد و بر اثر زهد و رياضت و عبادت ، به مقام واصلين و عارفين بزرگ رسيد . ( 2 ) . هر سه نسخه : « عبد السّلام هاشم سرسى . » به قياس الكامل تصحيح شد .